تبليغاتX
تا شقایق هست زندگی باید کرد!!!!!!!!!!!!!

تا شقایق هست زندگی باید کرد!!!!!!!!!!!!!

زندگی

 
 
About Me

شاید ان روز که سهراب نوشت:
تا شقایق هست رندگی باید کرد
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
باید این طور نوشت:هر گلی هم باشی
چه شقایق چه گل پیچک و یاس
زندگی اجباریست

My Blog
My Archive
My Categories
Daily Links
Friends Link
Template By

www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين
 
 
جمعه چهارم مرداد 1387

هميشه اين‌گونه بوده است:
کسي را که خيلي دوست داري زود از دست مي‌دهي، پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي، پيش از آنکه همه‌ي لبخندهايت را به او نشان بدهي، مثل پروانه‌هاي زيبا، بال مي‌گيرد و دور مي‌شود. فکر مي‌کردي مي‌تواني تا آخرين روز که زمين به دور خود مي‌چرخد و خورشيد از پشت کوه‌ها سرک مي‌کشد در کنارش باشي؟

هميشه اين‌گونه بوده است:
کسي که از ديدنش سير نشده‌اي، زود از دنياي تو مي‌رود. وقتي به خودت مي‌آيي که حتي ردي از او در خيابان نيست. فکر مي‌کردي مي‌تواني با او به همه‌ي باغها سر بزني؟هنوز روزهاي زيادي بايد با او به تماشاي موجها مي‌رفتي؟ هنوز ساعتهاي صميمانه‌اي بايد با او اشک مي‌ريختي ؟
هميشه اين‌گونه بوده است:
وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري، وقتي هنوز پيراهن خوشبختي را کاملاً بر تن نکرده‌اي، وقتي هنوز ترانه‌هاي عاشقي را تا آخر با او نخوانده‌اي، ناباورانه او را در کنارت نمي‌بيني. فکر مي‌کردي دست در دست او خنده‌کنان به آن سوي نرده‌هاي آسمان خواهي رفت تا صورتت را پر از بوسه و نور کند؟

هميشه اين‌گونه بوده است:
او که مي‌رود، او که براي هميشه مي‌رود، آنقدر تنها مي‌شوي که نام روزها را فراموش مي‌کني، از عقربه‌هاي ساعت مي‌گريزي و هيچ فرشته‌اي به خوابت نمي‌آيد.
اگر هنوز مي‌تواني برايش يک گل بفرستی٬پس
قدر تک‌تک نفسهايش را
بدان٬دستهایش را بگیر و تا ابد کنارش بمان

+ نوشته شده در  ساعت 10:50  توسط فاطمه جون  |   
 
دوشنبه سی و یکم تیر 1387

 

چشم مادر

 

مادر من فقط يك چشم داشت 

 من از اون متنفر بودم ...

اون هميشه مايه خجالت من بود

 اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پخت

يك روز اومده بود  دم در مدرسه كه  منو به خونه ببره

 خيلي خجالت كشيدم .

 آخه اون چطور تونست اين كار رو بامن بكنه ؟

 روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد

و گفت مامان تو فقط يك چشم داره

فقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم . 

 كاش زمين دهن وا ميكرد و منو ..
كاش مادرم  يه جوري گم و گور ميشد...

روز بعد بهش گفتم

 اگه واقعا ميخواي منو بخندوني و خوشحال كني

چرا نميميري ؟

اون هيچ جوابي نداد....

دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداشته باشم

سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم 

،اونجا ازدواج كردم ،

 واسه خودم خونه خريدم ،

 زن و بچه و زندگي...

 از زندگي ، بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم

 تا اينكه يه روز مادرم اومد به ديدن من

 اون

 سالها منو نديده بود

 و همينطور نوه ها شو

وقتي ايستاده بود دم در

  بچه ها به اون خنديدند

و من سرش داد كشيدم

 كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بياد اينجا

  ، اونم  بي خبر

سرش داد زدم  :چطور جرات كردي بياي به خونه من و بجه ها رو بترسوني؟ 

گم شو از اينجا!

 همين حالا

اون به آرامي جواب داد :اوه  خيلي معذرت ميخوام

 مثل اينكه آدرس رو عوضي اومدم

 و بعد فورا رفت و از نظر  ناپديد شد .

يك روز يك دعوت نامه اومد در خونه من

 براي شركت درجشن تجديد ديدار دانش آموزان مدرسه 

ولي من

 به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم .

بعد از مراسم

 رفتم به اون كلبه قديمي خودمون 

 البته فقط از روي كنجكاوي

.همسايه ها گفتن كه اون مرده

اونا يك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود

 كه بدن به من

متن نامه اين بود

اي عزيزترين پسرم

 من هميشه به فكر تو بوده ام

 منو ببخش كه به خونت  اومدم و بچه ها تو ترسوندم

خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري ميآي اينجا  

ولي من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بيام تورو ببينم

وقتي داشتي بزرگ ميشدی

 از اينكه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم  

آخه ميدوني ...

 وقتي تو خيلي كوچيك بودی

 تو يه تصادف

 يك چشمت رو از دست دادي

به عنوان يك مادر نمييتونستم تحمل كنم و ببينم

كه تو داري بزرگ ميشي با يك چشم 

بنابراين مال خودم رو دادم به تو

براي من اقتخار بود كه پسرم ميتونست با اون چشم  به جاي من  دنياي جديد رو بطور كامل ببينه 

با همه عشق و علاقه من به تو، مادرت

 

+ نوشته شده در  ساعت 9:10  توسط فاطمه جون  |   
 
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
حوادث

 


زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند. آنها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.

 زن جوان: يواش تر برو من مي ترسم! مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره! زن جوان: خواهش مي کنم ،

 من خيلي ميترسم! مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري. زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه

 يواش تر بروني. مرد جوان: مرا محکم بگير .زن جوان: خوب، حالا مي شه يواش تر بروني؟مرد جوان:

باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي سرت بذاري، آخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي

کنه.روز بعد روزنامه ها نوشتند: برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه آفريد.در اين سانحه که بدليل

 بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد، يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت. مرد جوان از خالي

 شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين که زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او

 گذاشت و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند

+ نوشته شده در  ساعت 22:40  توسط فاطمه جون  |   
 
شنبه پانزدهم تیر 1387

اونی که با صد امید و آرزو دلش و بسته به عشق تو منم

آخه تو پاک و نجیبی یه احساس عجیبی نکنه فرشته ایی تو

تا ندای عشق رسید بر من شوق  زندگی دمید بر من

می خوام تو دریای چشات تا جون دارم شنا کنم

می خوام حساب خودم و از عاشق ها جدا کنم

فدا شدن برای تو دلیل زنده بودنه

می خوام عشق و جنونم وارد قصه ها کنم

آخه تو پاک و نجیبی تو یه احساس عجیبی نکنه فرشته ایی تو

+ نوشته شده در  ساعت 19:25  توسط فاطمه جون  |   
 
سه شنبه یازدهم تیر 1387

 گفت : در هر کس چنین احوال پیدا می شود.
گفتمش : از سنگ هجرت کاسه صبرم شکست.
گفت : با چسب وفا این کاسه سالم می شود.
گفتمش : گاهی چرا از دیده پنهان می شوی؟
گفت : ماه گاهی نهان ، گاهی هویدا می شود.
گفتمش : رسوای خلقی گشته ام از عشق تو
گفت : آری هر که عاشق گشت رسوا می شود.


+ نوشته شده در  ساعت 10:12  توسط فاطمه جون  |   
 
دوشنبه دهم تیر 1387

 

ماسل آشار : زنها علاقه زیادی به ریاضیات دارند , زیرا آنها سن خود را تقسیم بر دو , قيمت لباسهایشان را ضرب در دو , حقوق شوهرانشان را ضرب در سه می کنند و پنجاه سال هم بر سن بهترین دوستان خود می افزایند

اُرد بزرگ : میان اشک مرد و زن  بازه (فاصله)  از آسمان است تا زمین .

مجله سبز :اگر قرار است قانونی برای شاد بودن داشته باشید، بگذارید این باشد: برای شاد بودن من لازم نیست حتما چیزی در زندگی ام رخ دهد. من شادم برای این که زنده ام! زندگی موهبتی است که به من داده شده و من از آن لذت می برم."

مالرب : در دنیا تنها دو چیز زیباست ، زن و گل .


اُرد بزرگ : مردی که همسرش را به درشتی بیرون می کند ،  به اشک به دنبالش خواهد دوید .

+ نوشته شده در  ساعت 12:5  توسط فاطمه جون  |   
 
شنبه هشتم تیر 1387

تو ی دنیا هر چی میخوای به پاهات میریزم

لب پر خنده میخوای ، بیا لبهام مال تو

همه هستی ام را به سراپات میریزم

چشم پر گریه میخوای هر دو چشمام مال تو

بیا تا بگم همه وجودم مال تو

+ نوشته شده در  ساعت 15:16  توسط فاطمه جون  |   
 
پنجشنبه ششم تیر 1387

هر چه بشکند بی ارزش می شود

 اما دل که بشکند با ارزش می شود

مادر روزت مبارک

+ نوشته شده در  ساعت 11:6  توسط فاطمه جون  |   
 
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387

   

       در عشق اگر عذاب دنیا بکشی

       با اشک هردو دیده طرح دریا بکشی

       تا خلوت من هزار فرصت باقیست

       تنها نشدی که درد تنها بکشی...           

+ نوشته شده در  ساعت 12:2  توسط فاطمه جون  |   
 
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387

 

 

 

بر خاک بخواب نازنین،تختی نیست،اواره شدن حکایت سختی نیست

، از پاکی اشکهای خود فهمیدم،لبخند همیشه راز خوشبختی نیست

+ نوشته شده در  ساعت 21:20  توسط فاطمه جون  |   
 
 


|+| نظرات (0)
نوشته شده توسط Mehr در 23 خرداد 1387 ساعت 15:35
نوشته هاي پيشين
:: توجه :: برای مشاهده هر پوشه یا مطلب کافیست بروی عنوان آن کلیک نمائید تا باز یا بسته شود
صفحات: 1

JavaScript Codes